تبليغاتX
دست نوشته های یک درد گرفته

دست نوشته های یک درد گرفته

از درد سخن گفتن و از درد شنيدن _ با مردم بي درد نداني كه چه دردی است!

منوي اصلي

بايگان ماهيانه مطالب

ياران همدل

ساعت

امکانات


واقعا هستم؟!!!

گر من ز مي مغانه مستم،هستم


گر كافر و گبر و بت پرستم،هستم

هر طايفه اي به من گماني دارد

من زان خودم چنان كه هستم،هستم


آري برادر،هستيم اگر بگذارند باشيم!نمي دانم چرا نمي شود مثل خيام بگويم من زان خودم!(من مال خودمم!)چه باعث شده كه دور و بر خودم ببينم فردي را كه رخت عزاي سياه رنگي بر دوشش انداخته كه نمي خواهدش!يا دوستي كه سالهاست روئيدن سياهه اي بر صورتش را خائنانه(به خود!)تحمل مي كند كه چي؟موجه باشد!قابل اطمينان و خوشايند باشد!!! اگر كج انديشي ها و تعصبات و كوردلي ها و حماقت ها تمام شوند فرصتي نيز براي بودن،تصحيح كنم خود بودن و نقش بازي نكردن فراهم مي شود.
حالم از اين همه گند و كثافت ريا و دروغ و فريبكاري به هم مي خورد.حالم از اين تلويزيون،از اين شهر،از اين كشور،از اين دنيا به هم مي خورد.گاهي چقدر راحت،پست و حقير مي شويم.فكر كرده اي؟!!!
دريغا...!
نويسنده: افشین تاريخ: چهارشنبه 1387/09/20 موضوع:


Design : LearningBet

چرتکه || contact

وبلاگ من

درد بگیری!یک فحش که کاش آرزوی خیرمان بود برای هم!من هم مثل هر آدم دیگه!اما دوست دارم همیشه از زاویه ای بسته و غیر متعارف به مسائل نگاه کنم.می خواین اسمشو بذارین روشنفکری و حاکمیت عقل یا هر چیز دیگه! هر چه که به ذهنم خطور کند و ارزشی برای بازگو داشته باشد به شرطی که احساس کنم می تواند دردی از دردهای ناتمام این ملت را بیان کند می نویسم.کاش روزی برسد همه دردمند شویم!!


گلچين مطالب پيشين

جستجوي مطالب


© All Rights Reserved to delshodeh.Blogfa.com / Template By: BIA2TEMP.COM