تبليغاتX
دست نوشته های یک درد گرفته

دست نوشته های یک درد گرفته

از درد سخن گفتن و از درد شنيدن _ با مردم بي درد نداني كه چه دردی است!

منوي اصلي

بايگان ماهيانه مطالب

ياران همدل

ساعت

امکانات


با تو سخن می گویم!

 

اشک رازيست

لبخند رازيست

عشق رازيست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

 

قصه نيستم که بگويي

نغمه نيستم که بخواني

صدا نيستم که بشنوي

يا چيزي چنان که ببيني

يا چيزي چنان که بداني...

من درد مشترکم

مرا فرياد کن.

 

درخت با جنگل سخن مي گويد

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن مي گويم

 

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

 

من ريشه هاي ترا دريافته ام

با لبانت براي همه لبها سخن گفته ام

و دست هايت با دستان من آشناست

 

در خلوت روشن با تو گريسته ام

براي خاطر زندگان

و در گورستان تاريک با تو خوانده ام

زيباترين سرودها را

زيرا که مردگان اين سال

عاشق ترين زندگان بودند

 

دستت را به من بده

دست هاي تو با من آشناست

 

اي دير يافته با تو سخن مي گويم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دريا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد

زيرا که من

ريشه هاي تو را دريافته ام

زيرا که صداي من

با صداي تو آشناست.

عشق عمومی٬ هوای تازه٬ احمد شاملو

تقدیم به ط

نويسنده: افشین تاريخ: دوشنبه 1388/02/14 موضوع:


Design : LearningBet

چرتکه || contact

وبلاگ من

درد بگیری!یک فحش که کاش آرزوی خیرمان بود برای هم!من هم مثل هر آدم دیگه!اما دوست دارم همیشه از زاویه ای بسته و غیر متعارف به مسائل نگاه کنم.می خواین اسمشو بذارین روشنفکری و حاکمیت عقل یا هر چیز دیگه! هر چه که به ذهنم خطور کند و ارزشی برای بازگو داشته باشد به شرطی که احساس کنم می تواند دردی از دردهای ناتمام این ملت را بیان کند می نویسم.کاش روزی برسد همه دردمند شویم!!


گلچين مطالب پيشين

جستجوي مطالب


© All Rights Reserved to delshodeh.Blogfa.com / Template By: BIA2TEMP.COM