| خيلي راحت و بي رودربايستي كه با خودم فكر مي كنم به اين نتيجه مي رسم كه بايد ازين حصار و پيله غم و غصه روشنفكري فلسفي كه دور خودم چيده و تنيده بودم رها بشم.اون زنداني و اون كرم بايد آزاد بشه چون چاره اي غير اين نداره و الا بايد كه غزل خداحافظي رو با خودش بخونه. تمام سردردها و مشكلات جسمي و روحيم نتيجه اين فكرهاي ابلهانه در مورد امور كائناته كه داره مثل خوره منو مي خوره.درخت تناوري شدم به طول دو متر كه يه موريانه خفيف و ضعيف به خودش جرأت داده اون رو از داخل تهي و نابود كنه.يكي نيست بهت بگه پسره لَوَره ي خل اين دنياي به اين گندگي از اولش همين بوده كه هست و هميشه يه عده كم جمعيت بيكار مثل تو داشتند الكي حرص و جوش اونهايي كه همفكرش نبودند رو می خوردند عوضش اكثريت در كمال تندرستي مست از خريت خويش اونها رو نظاره مي كردند و احيانا تو دلشون بهشون مي خنديدند.چون كه خريت،تنبلي،تعصب،كج بيني و كج انديشي تو وجودشون نهادينه شده و كورسو اميدي هم براي ايجاد تحول در چنين جوامعی جون به جونشم كه بكني قابل تصور نيست كه نيست.
عزيز جان!صحبت امروز و ديروز كه نيست...ملت (البته اكثريت قاطعشون!)از همون وقتي كه عوراتشون را با برگ درختان موز و نارگيل مي پوشوندند تا همين الانه كه خيلي متمدنانه كت و شلوار از هيكلشون آويزون مي كنن و باكلاس غذا مي خورند و با كلاس با هم حرف مي زنند و چه و چه، اساسا زياد دل و دماغ تفكر و جهانبيني، هستي شناختي و اين شر و ورها رو نداشتند.كرورها كرور، هزارها هزار سرشون رو مي انداختند پايين بي شرمانه از پايين تنه مادراشون با يه صداي انكرالاصواتي ورودشون رو به اين جنگل مولا اعلام مي كردند و يه مشت خوشحال ديگه هم كه به خيال اينكه اين ذليل مرده قراره چه گلي به سر عالم بزنه وچه گره كوري رو از مسائل لاينحل جهان حل كنه تا يه هفته هي مي رن و ميان و همينجوري كلي برا خودشون الكي خوشن جماعت الكي خوش!خب البته چكار كنن بنده خداها.تفريح دارند كه ندارند،زندگي سگي ندارند كه دارند!...
آره همينجوري طي گذر اعصار ميلياردها آدمي زاده، زاده شدند و زائوندند و همينجوري اين سيكل ادامه پيدا كرد.صبحشون را روز و شبشون رو صبح...يه شصت هفتاد سالي اگه خوش شانس بودند و بعد هم خلاص.آخر فيلم رو هم كه خيام كه طفلك مرتد سرش خيلي تو كار بود حدس زده:از رو سنگ قبر طرف يه گلي درمياد و يك پسر عاشق پيشه اون رو مي چينه و به دختره مي ده ،به سلامتي بينشون علقه زوجيت حكمفرما مي شه و بستر گرم عشقي و... يه بدبخت آويزون،سرگردون ديگه و همينجوري جلو رفتن اين سيكل الي ماشاءالله!!
حالا اين جماعت سرگردون آويخته،آويزون چيكار باس بكنن؟!بالاخره يه اعتقادي،يه ايدئولوژيي كوفتي زهرماري. در راستاي شعار فخيمه (زندگي بدون عقيده هرگز- تقليد ميمون وار حتما!)اما هيهات كه محل مورد نظر گشاد است و راه دور و دراز و سنگلاخي! حال تكليف (شرعي و ملي!) چيست؟ بله.سرت سلامت!حاضري خوري از جماعتي نظريه پرداز كه از حدود سه چهارهزار سال پيش از ميلاد يه متفكر ديگه (كه بدون بابا دنيا اومدنش در آنزمان از عجايب و نوادر روزگار بشمار ميرفت چرا كه والده خانوم سمبل پاكي و بكارت بودند.حال شما پيدا كنيد پرتقال فروش را!)تا همين الان سخت مشغول نظريه پردازي و تدوين برنامه و سبك زندگي شاينده اي براي ابناي بشر از آدم تا خاتم و از اول تا آخر (از لحظه انعقاد نطفه تا لحظات شيرين سلب علائم حياتي از جسم و حتي پس از آن در سكرات برزخ و دوزخ و جنت و همينجور خط رو بگير برو تا آخرش)بودند و احيانا اگر مخ اين متفكران بيشتر تفكر مي كرد مي افتادند تو كار نون و آبدار ثبت يه سلسله اي،طريقه¬اي،مكتبي و النهايه از اين قبل هوادارايي،طرفدارايي،رياستي،حكومتي و...قدرتي!(چقدر اشتها برانگيزه اين آخريه!)
جان برادر!قصه غريبي است اين حكايت موجود دو پا!علماي ريش و سبيل دار بسياري جووني شون رو گذاشتند سر غواصي در اين بحاري كه هيچ عمق سنجي قادر به تشخيص متر و معيار درجه عمقشون نيست و دست آخرم جوونمرگ شدند.
داداش جون! از سرنوشت آن عزيزان سفر كرده كه صد قافله دل همرهشان است عبرتي گرفته لعنتي از اقعار و اعماق جان نثار قلب پليد سياه آلوده و چركين ابليس شيطان صفت كه 6000 سال است تصميم به فريب وجودت نموده(از زندگاني وي قبل از اين دوران و اينكه كدام گوري بوده و انسانهاي ما قبل آن زمان را كدام پليد ديگري مي فريفته اطلاع دقيق و متقني در دست نيست) و مانند هزارها ميليارد ديگر مث بچه آدم بشين زندگيتو بكن!

قومي متفكرند در مذهب و دين/ قومي به گمان فتاده در راه يقين/ميترسم از آنكه بانگ آيد روزي/ كي بيخبران راه نه آنست و نه اين!
|